آسمان نیلی

بدون شرح!!!؟

 

************************************************** 

آیا تعداد این ها (13) یا ( 12 ) است !!!؟

************************************************** 

سر خود را به جلو و عقب حرکت دهید. حرکت دو دایره را می بینید!!!؟ 

************************************************** 

آیا این شکل ها متحرکند یا ثابت!!!؟

**************************************************

آیا این تصویر کوه های قطب شمال است یا یک گله اسب!!!؟ 

************************************************** 

آیا این عکس یک صورت است یا باغ وحش!!!؟ 

                            **************

 

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢٩ ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ | لینک ثابت نظرات ()

 

 

 

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢۸ ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢٧ ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()

 

آدمـ وقتی عـاشــق شـد

حتی یهـ لحظهـ همـ عـشـقـش رو نمیذارهـ برهـ

اگهـ این کارو کرد

اون عـاشــق نیست

آدمـ وقتی عـاشــق شد

چشمش خود به خود روی همهـ بستهـ میشهـ

اگهـ نشد

اون عـشــق نیست !
 

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢٧ ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | لینک ثابت نظرات ()

وچنان عشقی به دریا داشتم 


که با اولین نگاهم به تو

غرق شده خودم را غریبانه دیدم

اما تو...تو که بودی؟

سایه؟یا یک رویای نا پایدار

که دریا را دوست داشتی

فقط به یک نگاه و یک خاطره

من بدون نجات غریق

بی پروا خودم را به آب زدم

که شاید عشق را به تو بیاموزم

تو عشق را نیاموختی!

ومن غرق شدم

و تو ماندی و خاطره شناگری

که عاشق دریا بود

اما شنا نمی دانست
 

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢٦ ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()

 

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل را پرسیدند.
پیرمرد گفت...
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!
 

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢٥ ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. 

در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگداشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!

خدایان از هر دری سخنی می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می خواهد برود جنون دستش را می گیرد و راهنمایی اش می کند.
به همین دلیل است که می گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می نامیدند.


در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می کند.

 

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢٤ ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()

آن زمانها کز نگاه خسته مرغان دریایی
وز سکوت ظلمت شبهای تنهایی
و هنگامی که بی او جان من چون موجی از اندوه میشد
قطره اشکی دوای درد من بود
این زمان آن اشک هم پایان گرفته
وان دوای درد بی درمان هم
ماتمی دیگر گرفته
آسمان میگرید امشب
ساز من مینالد امشب
او خبر دارد که دیگر اشک من ماتم گرفته
او خبر دارد که دیگر ناله ام پایان گرفته
 

نوشته شده توسط سارا در ۱۳٩۱/٢/٢٤ ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | لینک ثابت نظرات ()

Copyright (C) 2008, http://asemanenili.persianblog.ir. all right reserved
Design by BAHAR-20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
:BAHAR 20:

طـــراح قـــالــب
داستان كوتاه
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
کد موزیک برای وبلاگ

بازديد شما

بازديدها :

نوشته های پیشین
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠

آرشیو موضوعی

 
نویسندگان
سارا

پیوندها
SCREAM
پایگاه کنکور وسوالات سراسری داخل و خارج کشور
آسمان آبی دنیای من..
Hall of celebrities
هم درد
افق فکری
عاشق کوهستان
**زنجیر عشق**
mashghe ESHGH
کافه پرنسس
تنهایی
عــــــاشقان رمــــــان
بچه راهنمایی
شب بوهای عاشق
ماهیان
حرف های ناگفتنی
اخمالو
♥ღ♥.پروانه بی پروا.♥ ღ♥
A-graphic
>>Maryam's paradise<<
مهدی موچین
گلدسته
رودنیا
غم وتنهایی
Reyhane
I LOVE YOU
جک.عکس. کاریکاتور.طنز.اچتماعی.داستان.دربی و.................
عشق
سبز سبز
حرف های من...
هر چه میخواهد دلتنگت بگو
باران عشق
حرف های علی...
تنها بودن بهتر از تنها شدنه
آه شب
خورشید یخی
❤ღ❤احســــــــــاس باهم بودن❤ღ❤
هرچی که بخوای!!!
شهر خاطره ها
barobach7
عاشقتم تا اخر دنیا
eshgh va nefrat
روزگارم بد نیست
خاطرات از دست رفته
خدای مهربان
کــــــــــیمیـــــــــــــــا★KIMIYA★
اینجا چراغی روشن است
فقط خنده
tarannom baran
ای کاش...
دنیای سارا
حس____________تنهایی
مجموعه داستانهای متفاوت
پاییز فصل زیبا
شقایق تنها
تنهایی تنها
گورستان غم ها
عشق ورهایی
Eliღღ
cheeky girl
Heart Writing Of Sani Alone
دختر فوق العاده
طـــراح قـــالــب

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب


 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - مجله شب فارسی - سایت عکس باران